تبلیغات
محکوم به زندگی - خسته (زندگی)
**** همه بی من,من خودم بی تو,

همه عاشق,من خودم به فکر تو....

همه جا بارون,من زیر ناودون,

همه جا بیابون,بازم بیکسی هامون....

همه گُلا خستن,همه خاری به کمر بستن,

همه دِلا سنگن,طوشونو با کینه پُر کردن....

صدای من خستس,دستای من بستس,

چشام پر از خونه,همش تقصیر این گریس....

یکی داره میاد,عادت کرده به موندن,

اونی که میمونه,خسته میشه از خوندن....

هر جا که من هستم,یه قلم به دست دارم,

مینویسم از خودم,کاری با هیچ کس ندارم....

مینویسم خوبم,ولی پُر از دردم,

مینویسم بخند,ولی پُر از بُغضم....

مینویسم بخواب,ولی خودم بیدارم,

مینویسم بگو,ولی خودم لالم....

خسته از خودم,خسته از نوشته هام,

خسته از خونه,خسته از ناگفته هام....

یکی نیست بیاد,بگه بگو برام,

کسی نیست بگه,آروم میشی باهام....

چی میشه من برم,ولی نای رفتن  ندارم,

چی میشه بمیرم,ولی زندگی رو دوس دارم ****


تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 05:56 ب.ظ | نویسنده : محمد نژادمحمدی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.