تبلیغات
محکوم به زندگی - سکوت
هوا خیلی سرده,مثه دلی که پر از درده,

هوا پر از سوزه,مثه کسی که یه گوشه کمین کرده....

زمین داره کم کم,بهم یاد میده تنهایی رو,

حتی شبا می نویسه,حرفای تنهایی مو....

یکی داره آروم,زیر غرورش میزنه,

غرورشو له میکنه,حرفای تازه میزنه....

یکی طوی سکوتش,حرف از عاشقی میزنه,

حتی لحظه عبورش,دستاشو  رو به آسمون میبره....

یکی طوی احساسش,دنبال پرواز میگرده,

احساسی که خیلیاش مثه برگای زرده....

آدم طوی رویاهاش,خوبی هارو نشون کرده,

رویاهایی که آرزوهاشو نقش برآب کرده....

یکی همین نزدیکیا داره گوش میده به حرفامون,

یکی که انگار به فکر رفته با حرفامون....

یکی داره هر شب,آرزوهاشو می شمره,

یکی داره آروم,زیر لب حرف میزنه....

انگار دلم میخواد,خاطره شم توو ترانه هام,

انگار دلم میخواد,سر بکشم توو قصّه هام....

دلم میخواد آزادیو با تمام وجود حسش بکنم,

دلم میخواد پرنده شم,پروازو لمسش بکنم ****


تاریخ : شنبه 2 دی 1391 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : محمد نژادمحمدی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.