تبلیغات
محکوم به زندگی - جاده
**** طوی جاده تنهایی,من تنها رهگذرم,

منی که پر از حرفم,داغ دوریشو به دل میزنم....

طوی هوای برفی,من خودم آدم برفیم,

آدمی که یخ کردم,انگار به زور میخندم....

توو هوای بی کسیم,حتی یه ستاره ندارم,

حتی توو اوج تنهاییم,انگشتامو به گیتار میزنم....

من یه رهگذرم,که از تنهایی سر به بیابون زدم,

منی که خوشی رو دوس ندارم,از بَس داغشو به سینه زدم....

من دارم هر شب خواب جدایی میبینم,

یکی که ترکم میکنه,انگار دارم زود میمیرم....

من دارم دیوونه میشم,راهمو دارم گم میکنم,

من دارم زجر میکشم,خنده ای بر لب میکنم....

من دارم خودمو طوی آینه ی سیاه میبینم,

من انگار دارم خیلی زودتر از وقت پیری میمیرم....

منی که آرزوم یه دوست دارم بود که با عشق بهت بگم,

منی که تنها حرفم خیالی بود,حتی دیگه نخواستم بگم....

حالا من اصلا نمیخوام از این خواب بلند بشم,

میخوام همش خواب ببینم,دیوونگی رو لمسش بکنم ****



تاریخ : یکشنبه 3 دی 1391 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : محمد نژادمحمدی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.